مرتضى مطهري

27

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

آتش آن نيست كه بر شعله آن خندد شمع آتش آن است كه بر خرمن پروانه زدند اى آفتاب خوبان مىسوزد اندرونم يك ساعتم بگنجان در سايه عنايت ساقيا جام دمادم ده كه در طى طريق هر كه عاشق وش نيامد در نفاق افتاده بود نشان مرد خدا عاشقى است خود بنگر كه در مشايخ شهر اين نشان نمىبينم من همان دم كه وضو ساختم از چشمه عشق چار تكبير زدم يكسره بر هرچه كه هست بحرى است بحر عشق كه هيچش كناره نيست آنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نيست كمينه شرط وفا ترك سر بود حافظ برو اگر ز تو اين كار برنمى آيد به عزم مرحله عشق پيش نه قدمى كه سودها برى ار اين سفر توانى كرد مدتى شد كاتش سوداى تو در جان ماست وين تمنا بين كه دائم در دل حيران ماست